●   پنجشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۷


درباره ي ما
فهرست كتابها
فهرست مقالات
سخنراني
نگار خانه
ارتباط با ما

تازه های سایت
 

کتاب« مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی » نوشته استاد مرتضی رضوی که به بررسی کتاب« مکتب در فرایند تکامل »  نوشته مدرسی طباطبائی می پردازد، عنوان کتاب جدیدی است که در قفسه کتابخانه مجازی سایت قرار گرفته است.  

 « تبیین جهان و سرقت علمی آکادمی های غربی »عنوان آخرين مقاله ايست كه در لينك مقالات قرار گرفته است.



 

نام و نام خانوادگي :
تحصيلات :
* پست الکترونيکي :
* متن سوال :


  • شيعه ولايتي و شيعه وصايتي
    شيعه ولايتي و شيعه وصايتي

    يک حديث مشهور و معروف امامت و رفتار مردم با ولايت امام را بيان مي­دارد، عده­اي چون معني آن را نمي­دانند و يک برداشت نادرست از آن دارند، هميشه از کنار آن مي­گذرند نه آن را مي­توانند بپذيرند و نه دليلي براي رد آن دارند و هماره نسبت به آن بلا تکليف هستند. عده­اي نيز با همان برداشت نادرست از پيام آن، گاهي مي­کوشند آن را مثلا يک نکته ضعف براي تشيع بدانند که آقاي مدرسي نيز از اين قبيل است و چنين القاء مي­کند.

    حديث اين است: «ارتدّ الناس بعد النبي الاّ ثلثۀ او اربعۀ»: مردم پس از وفات رسول خدا (ص) روي گردان شدند مگر سه يا چهار نفر ـ سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار.

    گروه اول از طرفي مي­بينند که شيعه همۀ آنان را که به ابوبکر بيعت کردند، مسلمان مي­دانند، از طرف ديگر پيام اين حديث بر خلاف آن است و چون در زندگي عملي علي (ع) و همان چهار نفر نيز مشاهده مي­کنند و مي­بينند آنان با همۀ امت يک رفتار مشترک اسلامي داشته­اند حتي برخي از آنان مانند سلمان به عنوان فرماندار مداين با آنان همکاري کرده است. همين طور ازدواج­ها و امور مشترک در زندگي، از امور کلي تا امور جزئي. در نتيجه نسبت به اين حديث دچار بلا تکليفي مي­شوند.

    گروه دوم نيز همين برداشت را بهانه کرده به القائات مي­پردازند.

    بنابراين پيش از ورود به اصل بحث ضرورت دارد معني اين حديث روشن شود: لطفا حديث را با يک کلمه توضيحي دوباره بنگريد: «ارتدّ الناس ]عن الولايه[ الاّ ثلاثۀ او اربعه». يا: «ارتدّ الناس ]عن بيعۀ الغدير[ الاّ ثلاثۀ او اربعۀ». و اين يک واقعيت است که سنيان به ويژه سنيان معتزلي به آن کاملا معتقد هستند و مي­بينيد که چيزي به نام ولايت در عقايدشان نيست و از آن روي گردان هستند. اين حديث ربطي به توحيد، نبوت و معاد ندارد.

    از جانب ديگر مي­دانيم که طرف داران علي (ع) در آن وقت منحصر به اين چهار نفر نبود. مثلا چرا افرادي مانند عباس در ميان اين چهار نفر نيست؟ او خلافت را حق علي (ع) مي­دانست امّا نه به دليل ولايت و نه به اين دليل که علي «حجۀ من عندالله» است. تنها به اين دليل که علي وصيّ پيامبر (ص) است او وصيت کرده است که علي خليفه شود. اگر او امير المؤمنين را «حجۀ من عندالله» مي­دانست او را به خاطر مال دنيا و ادعاي ارث به محکمه خليفه نمي­کشانيد. سخن و فتواي علي (ع) را حجت ميدانست و هر سخن او را مطابق حکم الله مي­دانست که ندانست و او را به محکمه کشانيد، همان ادّعا و محکمه موجب شده که امروز هم در احکام ارث ميان سني و شيعه دو مبناي متفاوت هست که منشأ مسائل مورد اختلاف مي شود.

    ادامه . . .




  • خلقت کائنات
    خلقت کائنات

     به سيماي آية «خلق السموات و الارض» بار ديگر نگاه كنيد. همه اين جهان پهناور و بزرگ در شش روز يعني در شش بخش[1] و مرحله از زمان خلق شده‌اند. و اگر مرحلة «ايجاد» را نيز به آن بيافزاييم، هفت مرحله مي‌شود. زمان نيز همگام با مادة اوليه و در همان مرحلة ايجاد بوجود آمده است.[2]

     پس دست كم در مورد آغاز روزهاي ششگانه اين آگاهي كلي[3] را داريم كه ابتداي آنها همان مرحلة ايجاد بوده است. كه با رخ دادن انفجار يا تحوّل عظيم در مركز جهان پايان يكي از آنها فرا مي‌رسد. از لحظة آغازين تحوّل (كه كرات و كهكشان‌ها به گاز، مذاب و انرژي تبديل مي‌شوند) تا تشكيل كامل آسمان (قشر) جديد، و كهكشان‌ها و كرات جديد، شب آن روز محسوب مي‌شود.[4]

     پس از رخداد ششمين تحول و سپري شدن شب آن، روز هفتم شروع شده و اينك در حوالي عصر اين روز هستيم. اكنون موضوع جالب اين است: آيا مي‌توان رقمي براي مدت زمان يكي از اين «روز»ها تعيين نمود؟ آيا اسلام از اين مسأله نيز سخن گفته است؟ خوشبختانه پاسخ اين سئوال مثبت است. طول يكي از اين روزها هيجده ميليارد و دويست و پنجاه ميليون سال (000/000/250/18) است.

     و اگر اين رقم را در شش ضرب كنيد (000/000/500/109) يكصدو نه ميليارد و پانصد ميليون سال، با سال‌هاي كرة زمين ما، به دست خواهد آمد.

    اگر بنابراين باشد كه اين روزها شب نيز داشته‌اند بايد رقم مذكور را در دو ضرب كنيم. كه رقم (000/000/000/219) به دست مي‌آيد.

    البته براي به دست آوردن عمر جهان تا امروز، بايد مدت صبح تا عصر روز هفتم را نيز بر رقم مذكور بيافزاييم. كه در سطرهاي بعدي به بحث آن خواهيم پرداخت. اين محاسبه بر اساس آية 47 سورة حج و آية 4 سورة معارج، انجام مي‌يابد.[5]

    نجوم شناسان و محققين علوم فضايي و كيهاني غربي عمر كهكشان‌هاي كنوني و سازمان كنوني جهان را بين پانزده ميليارد (000/000/000/15) و ده ميليارد (000/000/000/10) سال تخمين مي‌زنند كه به نظر مي‌رسد اين يافتة آنها چندان از واقعيت دور نباشد.

     آنان معتقدند: قبل از مدت مذكور همه كهكشان‌ها و منظومه‌ها و فاصلة ميان آنها، توده‌اي از گاز و مواد مذاب و قهراً همراه با انرژي بوده است. و كهكشان‌ها و كرات از آن گازها و مواد مذاب و انرژي بوجود آمده‌اند.[6]

     اگر مجموع شش شبانه روز را به ميانگين ده و پانزده ميليارد يعني (000/000/500/12) اضافه كنيم رقم (000/000/500/231) سال به دست مي‌آيد. كه تخميناً مجموع عمر جهان از «ايجاد» تاكنون مي‌باشد. و قبل از آن روزي بود روزي نبود، غير از خدا چيزي نبود.[7]

    ادامه . . .

     




  • انسان و چیستی زیبایی
    
    انسان و چیستی زیبایی

      با اين كه زيبايي و زيبا خواهي در جهان بيني شيعي جايگاه مهم خود را دارد (پيشتر اشاره شد بعداً نيز خواهد آمد) ليكن زيبايي خيال پردازانه و رؤياآميز، در آن راه ندارد. محققين غربي، با حوصله و دقت بررسي كرده تنها يك مورد براي زيبا خواهي خيالورزانه در شيعه يافته‌اند و آن را «فرّ امامت» ناميده به همان معني «فرّ شاهي» كه در ميترائيزم و زردشتي هست، معني كردند، كه هم فرض و هم خيال را با خود دارد.

    به قول آقاي يزداني موبديار آتشكده‌ي محله بيوك يزد، «فروهر، ذرّه‌ي الهي است كه در وجود هر انسان هست». اما فّر ظاهراً يك باور يا آموزه‌ي اساسي ديني نيست و يك باور بيشتر فرهنگي است تا ديني. و به قول نيچه به نطفه توارثي يك خاندان، مربوط است كه سلطنت حق انحصاري آن خاندان است. در اين بينش فرّ گوهر متعالي است كه از طرف خدا به خاندان سلطنت داده مي‌شود و با توارث ژنتيكي نسل به نسل در آن‌ها حضور دارد.

    شباهتي ميان توارث امامت در بينش شيعه با توارث فّري هست. اما در آئين ميترائي و زردشتي، مساله كاملاً به «فرض» و تخيل متكي است و با هيچ دليل علمي و عقلي همراه نيست و يك موضوع صرفاً طبيعي است: چون پرويز از نسل اردشير است مي‌تواند شاه شود. و به جريان فرّ از نسلي به نسل بعدي از بالا نگريسته مي‌شود. اما در شيعه اصالت با «نگرش از پائين» است و شرايط شخصيتي (نه طبيعي) شخص، تعيين كننده است: چون جعفر صادق(ع) دانشمند است و سر آمد اهل علم و دانش است، پس جانشين پيامبر(ص) است. نه اين كه چون او از اولاد پيامبر(ص) است پس جانشين پيامبر(ص) است.

    پرويز از ميان خاندان برگزيده مي‌شود و تنها شرطي كه لازم است برتر بودن او از افراد خاندان است، اما جعفر صادق(ع) از ميان همه‌ي مردم برگزيده مي‌شود. آن روي اين سكه اين است كه در موضوع فرّ، همه‌ي افراد جامعه غير از افراد خاندان، پيشاپيش خارج شده‌اند و «فرض» شده كه آنان حقي در سلطنت ندارند گر چه شرايطشان بهتر از پرويز باشد. اما در امامت برتر بودن امام به ويژه در دانش و علم، از همه‌ي مردم، شرط اول امامت است. اين كه بينش شيعه پيشاپيش اعلام شده كه امامان از اولاد پيامبر (ص) خواهند بود يك واقعيت گرايي بس بزرگ است نه پيش فرض يا خيال گرايي. پيشاپيش مي‌گويد: امامان از نسل پيامبر (ص) خواهند بود و خواهيد ديد كه برتر از همه هستند. چنين وعده‌اي وقتي در زمان آينده محقق مي‌شود، مصداق واقعيت بر واقعيت، مي‌گردد.

    تاريخ در پيش روي ماست، اگر منصفانه نگريسته شود، بدون حب و بغض، يا بدون طرفداري از دو طرف قضيه، مي‌بينيم اگر شيعه به توارث بها داده بر پايه علم و به خاطر علم و دانش داده است. حتي به همان توارث نيز با معيار علمي و سنجش علمي، رسيده است. اگر كودك 9 ساله را امام مي‌داند، او را در محافل علمي و دانشي چيره و غالب مي‌يابد. به حدي كه دانشمندان پر سابقه و باتجربه در حضور او به كودكان نو آموزي مي‌مانند كه خود را در برابر علم و دانش او بس كوچك مي‌بينند كه در سطح پائين‌ترين شاگرد او هستند. حادثه‌ي منحصر به فرد تاريخ رخ داده است و مانند يك صحنه حيرت آور در روي صحنه‌ي تاريخ به نمايش در آمده است، بزرگان كودك شده‌اند و كودك بزرگترين بزرگ‌ها. چنان محفل علمي كه تاريخ مانندش را هرگز به خود نديده است.

                   ادامه . . .                                                                                     




  • پارادایم هزاره سوم
    
    پارادایم هزاره سوم

     در این مقاله سعی بر این است روند تشکیل حکومت جهانی در دهکده جهانی مورد بررسی قرار گیرد. برای تصویر روشن از آینده (فتوریسم) سیر تحولات تاریخی و فلسفی ازگذشته ( تاریخ پردازان و مدرنیسم) تا هم اکنون (پسامدرنیسم) را شرح دادم.

    پس از پایان عصر تاریخ پردازان و مدرنیسم در مقطع «پایان تاریخ» قرار می گیریم که تفکر پسامدرنیسم در جهت وضوح این مقطع تاریخی بر می آید.

    «راه سوم» به عنوان پارادایم هزاره سوم پس از مقطع پایان تاریخ و سقوط غرب در جهت بنیان نهادن روشی نوین و جایگزین به منصحه ظهور می رسد، تا آنچه را که تا کنون تحت عنوان «فتوریسم» و دوره آخر الزمان مطرح بوده است را در آینده جامه عمل پوشاند.

       اکنون «کارل مارکس و جان استوارت ميل هردو به يک ميزان کهنه و منسوخ شده اند » اين دو متفکر نامدار، نماينده دو نحله فکری تاريخ و پرچمدار «پارادايم-paradigm » دو دوره مشخص تاريخی سوسوياليسم و ليبراليسم ؛  هردو به يک ميزان به آخر خط و پايان راه رسيده اند. کمونيسم سقوط کرد و سرمايه داری نيز روی به احتضار و انحطاط نهاده است.

      دوره اول:عصر تاريخ پردازان:اين عصر با سقراط و افلاطون دريونان باستان آغاز می شود و تاهگل و مارکس ادامه می يابد. اين دوره باسقوط کمونيسم پايان می پذيرد.

    دوره دوم :عصر مدرنيسم:متفکرين آغازين اين دوره فرانسيس بيکن، آگوست کنت، مور، بنتام  و جان استوارت ميل و  هستند. اين رويکرد تاکارل پوپر، ویل دورانت، ریمون آرون و آيزيا برلين... ادامه می یابد.

    پایان تاریخ: در هر دوره معينی از تاريخ هميشه اپيستمه( epistemic ) و بنيانی معرفتی وجود دارد که شرايط و امکان وجود هر گونه جهان بينی ، دانش و بافت زيستی و اجتماعی را تعيين می کند. در اين ميان ضرورت تعيين کنندگی و اجباری که در اپيستمه يا علم متعارف وجود دارد نحوه شکل گيری دوره ای از تاريخ را معين ودر قالبی مشخص قرار می دهد. اکنون با پايان اين دو دوره معين معرفتی و علمی (که تا کنون دو دوره تاريخی را نيز رقم زده است )به پايان تاريخ می رسيم.

    سقوط غرب: اکنون سقوط غرب چنان عبارت زبانزدی شده است که ديگر لزومی ندارد «داخل گيومه گذارده شود»!

    ادامه . . .